داستان طنز | هفت لبخند

برچسب گذاری توسط: داستان طنز

داستان خواندنی پیشنهاد ازدواج 0

داستان خواندنی پیشنهاد ازدواج

داستان خواندنی پیشنهاد ازدواج نوشته هوشمند ورعی اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اینکه راه افتادیم به اصرار مادرم یک سبد گل خریدیم. خدا خیر کسانی را...

گیلان پیامک